دیگر تمام شد
باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم
سلام یعنی دستهای من مال شما
اومدم که باشم٬بمونم٬نفس کشیدنمو تبریک بگم
به هرچی هوای آلوده س
اومدم که بمونم توی دنیای مجازی کنار دوستای حقیقی
به کلبه ی من خوش اومدین
اینبار با یک مثنوی در خدمتتون هستم:
درست اول روزم ٬جهان قشنگ نبود
به روی تپه ی آغاز موج سنگ نبود
هوای تلخ تمدن٬شروع تف شدنم
حرارت تب ریگی دویده در بدنم
اشاره ی گذرایی به داستان دارم
خدا!کتیبه ای از مصر باستان دارم
خدای "هلیوپولیس"از شباهت اش به تو گفت
پلیس٬آه پلیس از قرابتش به تو گفت
به تو:حضور عرق٬دستبند٬پاپیروس
دعا هزاره ی پیش از تولد ناقوس
نوشت برده ی اهرام و سرفه های مدام
خطوط رعشه و پس لرزه های نیمه تمام
نوشت ثانیه های شنی٬کمر کش غم
ببین٬به پوستم انگار ناله می مالم
که دست های مرا ول کنی٬و بال شود
خدا گریز خداهای بی خیال شود
و عشق معنی با آه خود چکار کنی؟!
نگاه باکره ای را به خود دچار کنی
منم٬سیاه دل عاشقی که می جنگد
نشسته ام وسط قایقی که می لنگد
سری سیاه تراشیده پای سفره ی عقد
صدای یک نخراشیده پای سفره ی عقد
شکوه بیت یکی مانده تا تو را دیدم
درون متن٬ خودم را نچیده می چیدم
از این حقیقت بد٬دل نمی کنیم که چی؟
کنیز خوشگل من کوزه بشکنیم که چی؟!
*** ***
سکانس بعد شلوغی به این شلوغی نیست
خدای "هلیوپولیس"اش به این دروغی نیست
هزار و سیصد و هشتاد و ...نامه ای به خدا
عرق٬عرق٬عرقم می چکید پای دعا
جلوی تیتر اخبار ایستاده قنوت
هبوط جمعه ی باران٬سکوت پشت سکوت
دو آستین خدائیت را بزن بالا
کنار اسکله٬ساحل٬شروع شد حالا
کنار اسکله٬ساحل٬شروع گل بازی
درون کوره ی آدم پزی که می سازی
مرا به دست خودت نور٬ذره ای هر چند
نواده زاده ی یک گرگ٬بره ای هر چند
مطیع حلقه به گوش ات٬منی که بد حالم
لگد٬سقوط٬سکانسی همیشه دنبالم
که تو برای من از دور بوسه پرت کنی
مرا مقابل دندان کوسه پرت کنی
که عشق دور و برم بود٬با سرنگی سرخ
در انزوا پدرم بود با سرنگی سرخ
تنی ملخ زده بر روی دست٬قبرستان
هر آنچه آینه را می شکست٬قبرستان
که درد مویرگ بسترم شود تا صبح
و اشک روی تشک همسرم شود تا صبح
خدا!گدازه ای از کوه را به رود زدم
شروع قصه تو را از یکی نبود زدم
شبیه شک شده بودم که بچه ای بغل اش
همیشه چادر گلدار کوچه ای بغل اش
درون این همه تصویر زشت٬من بی تو
دوئل٬حقیقت دور از بهشت٬من بی تو
دوئل حقیقت بازی٬از ابتدا من و تو
دو گول خورده٬دو یاغی٬دو مبتلا من و تو
تو ایستاده و شیطان٬سبک سری هایش
من ایستاده و حوا و دلبری هایش
تو ایستاده و شیطان٬فرشته ای که نشد
برای سجده نکردن٬نوشته ای که نشد
من ایستاده و هفتاد سال بعد٬زمین
چپانده در تن یک مرد نیزه ای خونین
نشد بدون تو راهی که می رود/خسته
و شب به برکه و ماهی که می خزد/خسته
نوشته شده توسط ابوذر پاکروان در شنبه یازدهم مهر 1388 ساعت 19:38 موضوع | لینک ثابت
از این کاغذی که شعر می شود
می خواهم
برگردد
به روزهای قبل از میلاد خودش
پست شود برای جنگل
حالا از این کنده درخت می شود بهره های دیگری گرفت
مثلا
عصا شود
اداره ی توانبخشی را ببرد به قبرستان
بیست بار
دویست بار
دو هزار بار
مادر بلند شو!
اگر این رودخانه را پهن کنم
نیروی انتظامی
دستبند می زند به پزشکی قانونی
اثر انگشت پدر روی لبهای یک ماه ماهی
ولی من به سبزی این صندوق ها مشکوک ترم!
آنها که زیر هر پوستی جنبیدند
جنگل را به جنگ بردند
درخت
بدون شاخه برگشت
که سایه اش بالای سر ما باشد!
حالا هم
کارگرهای بیست تومانی
رفته اند از روی این پول تورم بسازند
بیست تومان
بیست هزار تومان
دویست هزار تومان
مادر بلند شو از روی این قبرستان
راستی پدر
داماد شده ام
و از سیاه پوشی در آمده است
ردای سفید موهایم
نوشته شده توسط ابوذر پاکروان در چهارشنبه هجدهم دی 1387 ساعت 16:4 موضوع | لینک ثابت
و اما رباعي
نحله ايست از شعر همراه با برخورداري كامل شعور و بلوغ فكري با توجه به استنباط و استخراج آگاهي و ادراك شاعر از روزمرگي ها و مسائلي كه ذهنيت شاعر را به نو آوري و بعضا آشنايي زدايي با نگاهي ويژه مي كشاند. موجز بودن كلام و كوتاه بودن ابيات و از سخن كاستن و بر مضمون افزودن دليلي محكم بر پر مخاطب بودن و در عين حال سخت بودن اين نحله ي شعري نسبت به زمينه هاي ديگر شعر مي باشد.
پرداخت به ابزارهاي بعضا غير كليشه اي و همچنين محدوديتي كه با توجه به تعدد اشعار وتواترافکار وتوارد ذهنيت هاي منطبق با هم به وجود مي آيد و نيز از انتها به اثر وارد شدن كه از ويژگي هاي بارز رباعي (و همچنين دوبيتي) است و آخرين مصراع،اولين جرقه هاي تشكيل آن را بوجود مي آورد گواهي بر اين مدعاست كه شاعراني كه پس از پشت سر گذاشتن ديگر نحله هاي شعر و به اصطلاح پخته شدن و رسيدن به شعر انديشه و انديشمندي مي توانند حتي جريانات ويژه اي را پايه گذار باشند،ورنه...،رباعي امروز!
كه البته كم كم وارد جريانات ناخوشايندي شده و شاعران يكي پس از ديگري قصد دارند گوي سبقت را از ديگري بربايند و وارد جرياناتي غير از شعر و بعضا در برخي موارد دور از شعور شعري مي باشند مي شوند.
مسائلي از جمله زبان بازي هايي كه در خدمت اثر نمي باشد همچنين پرداخت بيش از حد به قافيه هايي كه در برخي موارد شاعر تعمدا و يا سهوا از قافيه هايي استفاده مي برد كه با اصول قافيه همخواني ندارد و در برخي آثار قافيه بصورت شنيداري و سماعي لمس مي شود.
و اما آفت ديگر رباعي كه متاسفانه رو به گسترش مي باشد و كلام را تحت تاثير زودگذر بودن و هيجانات كاذبي كه ذهن را جز به چالش كشيدن و دهن كجي شاعر به ذهنيت و شعور مخاطب نمي برد چيزي درپي ندارد و در كل رو به طنز رفتن كلام و در سطح بودن اثر كه البته مغايرت با اصول طنز نيز مي باشد متاسفانه پيشرفت وافري در ذهن شاعران تازه كار بوجود آورده است هر چند در رباعي زيبايي و لطافت تحمل بيشترين بار فني اثر مي باشد ولي ما بايد متوجه باشيم زيبليي كلام به خودي خود نمي تواند سبب ماندگار شدن اثر شود بلكه انديشه و انديشمندي شاعر و زاويه ديد وي نسبت به مسائلي كه پيرامون شعر مي گردد،شاعران را از يكديگر تميز مي دهد.
نوشته شده توسط ابوذر پاکروان در شنبه چهارم آبان 1387 ساعت 11:36 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
مرتضی حیدری آل کثیر
احسان قديمي
هوشنگ دیناروند
جليل صفربيگي
عبدالحسین انصاری
عليرضا بديع
محمد آتشی
فراخوان های ادبی
سید مهدی موسوی
بابک دولتی
سید مهدی موسوی
همایون
علی کلانتر
سعید بیابانکی
سهیل محمودی
مرتضی خدایگان
انجمن شاعران ایران
سید حسینی
آلونكي آسماني
مهدي رستمي
سميراقطب
سپيده مختاري
منيره حسيني
طوبي
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY