تبليغاتX
 شعر امروز
 

حقيقتاً قصد بروز كردن به اين زودي رو نداشتم

ولي دو مطلب مهم باعث شد بعد از چند روز دوباره اينجا بيام

1- هفتمين برنامه ي آوازهاي سرزمين مادري (انديمشك) از سلسله برنامه هاي كارگاهي

و پژوهشي نقد و بررسي شعر

موضوع : بررسي شعر امروز خوزستان

و دوستاني كه مايل به شركت و ارائه ي مقالات مي باشند .

با شماره

09166400748  ابوذر پاكروان

09376692335

تماس بگيرند

 

 

روز برگزاري : جمعه 13-9-88

ساعت برگزاري : 15 عصر

مكان : تالار خورشيد انديمشك

2- به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند

كه برون در چه كردي كه درون خانه آيي

تازه داغي پشت دستم خوب شده بود كه بعد از 4 - 5 سال تصميم گرفتم (شما بخونيد جوگير شدم )

دوباره توي جشنواره ي شعر دفاع مقدس شركت كنم

حقيقتاً اينقدر به خودم اطمينان داشتم و احساس كردم كار متفاوتي انجام دادم كه فقط يه شعر فرستادم و مطمئن بودم جزء يكي از سه نفر خواهم شد ولي زهي خيال باطل

شعر كه مقام نياورد هيچي ، حتي تو بخش شعر خواني هم دوست خيلي عزيزم - كه واقعاً خيلي دوستي نزديك با هم داريم و انصافاً يكي از چند نفري تو استان هست كه اينقدر علاقه ي قلبي بهش دارم و البته متقابلاً ايشون هم - جناب بهمن خان ساكي مصلحت شعر خواني نديد .

از اون طرف منم بعد از مدتي دوري و دلتنگي و اشتياق ديدار بهمن ساكي حتي قيد حضور در جشنواره شعر بوشهر كه اتفاقاً دعوت هم بودم رو زدم .

و اما بخش اهداء جوائز كه واقعاً يك شاهكار به تمام معنا بود و واقعاً يك طنز ادبي بود تا يك جشنواره ، البته درد من از مقام آوردن توي جشنواره نبود ، درد من واقعاً اين بود آيا دفاع مقدس هيچ جنگ زده اي نداشت .

آيا فقر بوجود نيامده بود ؟

آيا اسم هيچ جنگ زده اي بر سر در يك خيابون زده شد ؟

و آيا هايي كه توي شعر اومده بود .

 

 

خليج اول

با دشتاشه و چادر عربي پرده مي خواهد چكار !؟

بي بي چادر به سر گذاشت

كلاه بر سر سربازها رفت

آبادان عروس تو نشد

كه پرده دوم را خون

برداشت

(( مين )) مثل مادر

كه توي جمجمه ي پدر دفن بود

منفجر شد

پرده ي سوم ، پرده بر ديوار

دارم به خودم تسليت مي گويم

حوري كه لندهور هم بود

شلاق خوردم كه كودكي ام رام باشد

آبِ عربده مي خورم كه ديوانگي ام را بزرگ كنم

من

شهيد زني بودم كه النگوهايش

مچ جنگ را گرفت

خيابانها به هيچ جنگ زده اي اسم ندادند

به پدر بگوييد

خاكريز را بر عكس خوابيده

بر عكس خوابيده روي صورت مان سيلي

كه كلاه بيفتد

سر بيفتد

سر با كلاه بيفتد

كه آبادان خرمشهر باشد با صد در صد ارفاق

بيست سال گذشت

حالا خرمـ/شهرم كه نيست !

ايستگاه صلواتي آب شور

سلام

يعني دست هاي من مال شما

 


 

نوشته شده توسط ابوذر پاکروان در سه شنبه سوم آذر 1388 ساعت 8:47 موضوع | لینک ثابت


چهارده روز دود شده ام

دود

دود

این قطار

در کوپه هایش انفرادی شده است

اصلن این طناب

به خاطر من حلقه ای فکر می کند

فردا تیتر آتش نامه های شهر

لعنت به هر چه تاقچه

که بلند بلند فکر می کردند

من از خط مقدم هزار و چهارصد و چندروایت

بیرون پریده ام

اصلن بهتر است بگویم مشک

 و نام کوچکم را

در میان قبایل عرب بنویسم 

من به نام خانوادگی تان

زودتر ازاینها مربوط شدم

از من به شما نصیحت

این گلدان

شکسته تر از آن است

که در هوای گلی دست برده باشد


 

نوشته شده توسط ابوذر پاکروان در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 ساعت 17:5 موضوع | لینک ثابت


دیگر تمام شد

باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم

سلام یعنی دستهای من مال شما

اومدم که باشم٬بمونم٬نفس کشیدنمو تبریک بگم

به هرچی هوای آلوده س

اومدم که بمونم توی دنیای مجازی کنار دوستای حقیقی

به کلبه ی من خوش اومدین

 

اینبار با یک مثنوی در خدمتتون هستم:

 

درست اول روزم ٬جهان قشنگ نبود

به روی تپه ی آغاز موج سنگ نبود

 

هوای تلخ تمدن٬شروع تف شدنم

حرارت تب ریگی دویده در بدنم

 

اشاره ی گذرایی به داستان دارم

خدا!کتیبه ای از مصر باستان دارم

 

خدای "هلیوپولیس"از شباهت اش به تو گفت

پلیس٬آه پلیس از قرابتش به تو گفت

 

به تو:حضور عرق٬دستبند٬پاپیروس

دعا هزاره ی پیش از تولد ناقوس

 

نوشت برده ی اهرام و سرفه های مدام

خطوط رعشه و پس لرزه های نیمه تمام

 

نوشت ثانیه های شنی٬کمر کش غم

ببین٬به پوستم انگار ناله می مالم

 

که دست های مرا ول کنی٬و بال شود

خدا گریز خداهای بی خیال شود

 

و عشق معنی با آه خود چکار کنی؟!

نگاه باکره ای را به خود دچار کنی

 

منم٬سیاه دل عاشقی که می جنگد

نشسته ام وسط قایقی که می لنگد

 

سری سیاه تراشیده پای سفره ی عقد

صدای یک نخراشیده پای سفره ی عقد

 

شکوه بیت یکی مانده تا تو را دیدم

درون متن٬ خودم را نچیده می چیدم

 

از این حقیقت بد٬دل نمی کنیم که چی؟

کنیز خوشگل من کوزه بشکنیم که چی؟!

***                                     ***

سکانس بعد شلوغی به این شلوغی نیست

خدای "هلیوپولیس"اش به این دروغی نیست

 

هزار و سیصد و هشتاد و ...نامه ای به خدا

عرق٬عرق٬عرقم می چکید پای دعا

 

جلوی تیتر اخبار ایستاده قنوت

هبوط جمعه ی باران٬سکوت پشت سکوت

 

دو آستین خدائیت را بزن بالا

کنار اسکله٬ساحل٬شروع شد حالا

 

کنار اسکله٬ساحل٬شروع گل بازی

درون کوره ی آدم پزی که می سازی

 

مرا به دست خودت نور٬ذره ای هر چند

نواده زاده ی یک گرگ٬بره ای هر چند

 

مطیع حلقه به گوش ات٬منی که بد حالم

لگد٬سقوط٬سکانسی همیشه دنبالم

 

که تو برای من از دور بوسه پرت کنی

مرا مقابل دندان کوسه پرت کنی

 

که عشق دور و برم بود٬با سرنگی سرخ

در انزوا پدرم بود با سرنگی سرخ

 

تنی ملخ زده بر روی دست٬قبرستان

هر آنچه آینه را می شکست٬قبرستان

 

که درد مویرگ بسترم شود تا صبح

و اشک روی تشک همسرم شود تا صبح

 

خدا!گدازه ای از کوه را به رود زدم

شروع قصه تو را از یکی نبود زدم

 

شبیه شک شده بودم که بچه ای بغل اش

همیشه چادر گلدار کوچه ای بغل اش

 

درون این همه تصویر زشت٬من بی تو

دوئل٬حقیقت دور از بهشت٬من بی تو

 

دوئل حقیقت بازی٬از ابتدا من و تو

دو گول خورده٬دو یاغی٬دو مبتلا من و تو

 

تو ایستاده و شیطان٬سبک سری هایش

من ایستاده و حوا و دلبری هایش

 

تو ایستاده و شیطان٬فرشته ای که نشد

برای سجده نکردن٬نوشته ای که نشد

 

من ایستاده و هفتاد سال بعد٬زمین

چپانده در تن یک مرد نیزه ای خونین

 

نشد بدون تو راهی که می رود/خسته

و شب به برکه و ماهی که می خزد/خسته

 


 

نوشته شده توسط ابوذر پاکروان در شنبه یازدهم مهر 1388 ساعت 19:38 موضوع | لینک ثابت


از این کاغذی که شعر می شود

می خواهم

برگردد

به روزهای قبل از میلاد خودش

پست شود برای جنگل

حالا از این کنده درخت می شود بهره های دیگری گرفت

مثلا

عصا شود

اداره ی توانبخشی را ببرد به قبرستان

بیست بار

دویست بار

دو هزار بار

مادر بلند شو!

اگر این رودخانه را پهن کنم

نیروی انتظامی

دستبند می زند به پزشکی قانونی

اثر انگشت پدر روی لبهای یک ماه ماهی

ولی من به سبزی این صندوق ها مشکوک ترم!

آنها که زیر هر پوستی جنبیدند

جنگل را به جنگ  بردند

درخت

بدون شاخه برگشت

که سایه اش بالای سر ما باشد!

حالا هم

کارگرهای بیست تومانی

رفته اند از روی این پول تورم بسازند

بیست تومان

بیست هزار تومان

دویست هزار تومان

مادر بلند شو از روی این قبرستان

راستی پدر

داماد شده ام

و از سیاه پوشی در آمده است

ردای سفید موهایم

 


 

نوشته شده توسط ابوذر پاکروان در چهارشنبه هجدهم دی 1387 ساعت 16:4 موضوع | لینک ثابت


و اما رباعي

 

نحله ايست از شعر همراه با برخورداري كامل شعور و بلوغ فكري با توجه به استنباط و استخراج آگاهي و ادراك شاعر از روزمرگي ها و مسائلي كه ذهنيت شاعر را به نو آوري و بعضا آشنايي زدايي با نگاهي ويژه مي كشاند. موجز بودن كلام و كوتاه بودن ابيات و از سخن كاستن و بر مضمون افزودن دليلي محكم بر پر مخاطب بودن و در عين حال سخت بودن اين نحله ي شعري نسبت به زمينه هاي ديگر شعر مي باشد.

پرداخت به ابزارهاي بعضا غير كليشه اي و همچنين محدوديتي كه با توجه به تعدد اشعار وتواترافکار وتوارد ذهنيت هاي منطبق با هم به وجود مي آيد و نيز از انتها به اثر وارد شدن كه از ويژگي هاي بارز رباعي (و همچنين دوبيتي) است و آخرين مصراع،اولين جرقه هاي تشكيل آن را بوجود مي آورد گواهي بر اين مدعاست كه شاعراني كه پس از پشت سر گذاشتن ديگر نحله هاي شعر و به اصطلاح پخته شدن و رسيدن به شعر انديشه و انديشمندي مي توانند حتي جريانات ويژه اي را پايه گذار باشند،ورنه...،رباعي امروز!

 كه البته كم كم وارد جريانات ناخوشايندي شده و  شاعران يكي پس از ديگري قصد دارند گوي سبقت را از ديگري بربايند و وارد جرياناتي غير از شعر و بعضا در برخي موارد دور از شعور شعري مي باشند مي شوند.

مسائلي از جمله زبان بازي هايي كه در خدمت اثر نمي باشد همچنين پرداخت بيش از حد به قافيه هايي كه در برخي موارد شاعر تعمدا و يا سهوا از قافيه هايي استفاده مي برد كه با اصول قافيه همخواني ندارد و در برخي آثار قافيه بصورت شنيداري و سماعي لمس مي شود.

و اما آفت ديگر رباعي كه متاسفانه رو به گسترش مي باشد و كلام را تحت تاثير زودگذر بودن و هيجانات كاذبي كه ذهن را جز به چالش كشيدن و دهن كجي شاعر به ذهنيت و شعور مخاطب نمي برد چيزي درپي ندارد و در كل رو به طنز رفتن كلام  و در سطح بودن اثر كه البته مغايرت با اصول طنز نيز مي باشد متاسفانه پيشرفت وافري در ذهن شاعران تازه كار بوجود آورده است هر  چند در رباعي زيبايي و لطافت تحمل بيشترين بار فني اثر مي باشد ولي ما بايد متوجه باشيم زيبليي كلام به خودي خود نمي تواند سبب ماندگار شدن اثر شود بلكه انديشه و انديشمندي شاعر و زاويه ديد وي نسبت به مسائلي كه پيرامون شعر مي گردد،شاعران را از يكديگر تميز مي دهد.


 

نوشته شده توسط ابوذر پاکروان در شنبه چهارم آبان 1387 ساعت 11:36 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting